محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

188

خلاصة الحكمة ( فارسى )

به حكمت بالغهء ربّانيه و صنع الاهيه - جلّ و عزّ - تدارك آن را به انحناء و تقاطع نموده . و نيز فوايد بسيار در ضمن آن است كه بيان آن‌ها طولى دارد ، با وجود آن كه ادراك فهم بشر از آن قاصر است . زوج دوم از ازواج سبعه دماغيه : منشأ آن ، عقبِ منشأ زوج اوّل و مايل از آن به جانب وحشى و برآمده است از ثقبه [ اى ] كه دو نقرهء مشتمله بر مُقلَه است - يعنى حدقه و يا ملتَحمه ، بنا بر اختلاف اقوال - پس منقسم گشته در عضلات مقله ؛ براى افادهء حركت چشم . و اين زوج نسبت به زوج ، اوّل ، در رطوبت و ملايمت اندك كم تر است ؛ براى آن كه آن ، آلت حسّ چشم [ است ] و اين ، آلت حركت آن است . و آلت حس را رطوبت و نرمى زياده بايد از آلت حركت . و نسبت به ازواج ديگر ، بسيار غليظتر و قوىتر است ؛ براى آن كه : مقاومت نمايد غلظت آن ، انقسام آن را ؛ زيرا كه منقسم به شش قسم گشته به حسب عدد عضلات چشم كه در شش جانب آن واقع‌اند و هر قسمى به سوى عضله [ اى ] رفته . و ديگر آن كه چون آن را مُعِينى نيست و منبت آن بسيار رطب است - كه مقدّم دماغ است - لهذا بايد كه متين و قوى باشد كه بعد انقسام و تجزيه ، اقسام و اجزاء آن بسيار رقيق و ضعيف نباشد كه از تحريكِ عضلات عاجز آيند . و فايدهء آن كه دو نقرهء مشتمله بر مُقْلَتَين آمده [ و ] منقسم و منشعب گشته به سوى عضلات ، آن است كه : آن را محلّ استقرارى و قصبه باشد كه متلاشى و منحرف نگردند و به زودى و به سرعت تمام متفرّق به جميع جوانب - على التساوى - گشته [ و ] باعث تحريك آن گردند به هر جانب كه اراده نمايند . و ديگر آن كه : بايد كه مزاج آن عصبه ، قريب به مزاج چشم باشد و عضلات آن ؛ كه اگر به موضع ديگر مىرفت ، اين فوايد از آن مفقود مىگشت . سؤال : اگر گويند : اعصاب حس همگى از مقدم دماغ روئيده‌اند و اعصاب حركت همه از مؤخر دماغ چنان چه بيان نموده‌اند ؛ پس چگونه زوج دوم با وجود آن كه از مقدّم نيز